تجربه های یک نویسنده بزرگ؛ گابریل گارسیا مارکز

47

تجربه های یک نویسنده بزرگ؛ گابریل گارسیا مارکز

من هرگز به موضوعی علاقه ندارم که نتواند در برابر چندین سال بی‌اعتنایی پایداری کند. حالا اگر اثری مثل (صدسال تنهایی)، پانزده سال، (پاییز پدرسالار)، هفده سال و (گزارش یک مرگ) سی سال مقاومت کرده است، من دیگر چاره‌ای جز نوشتنش ندارم.

تجربه به من ثابت کرده وقتی یادداشت برداری می کنم، آخرش کار به اینجا می‌رسد که دائم به آن یادداشت‌ها فکر می‌کنم و نه خود کتاب.

وقتی‌ جوان بودم، یک ضرب می‌نوشتم. بعد چند نمونه از آن را چاپ و مرور می کردم. اما حالا داستان‌هایم را در هنگام نوشتن، خط به خط تصحیح می‌کنم و برای همین در پایان روز، یک صفحه کامل و تمیز دارم، بدون کثیفی و خط‌خوردگی و تقریبا آماده برای چاپ.

وقتی جمله‌ای را اشتباه می‌نویسم یا واژه‌ای را که نوشته‌ام، دوست نداشته باشم یا وقتی کلمه‌ای را غلط تایپ کنم، نوعی عادت بد، دیوانگی، یا چه می‌دانم، وسواس باعث می‌شود کاغذ را از ماشین بیرون آورم و با یکی دیگر ادامه دهم. شاید باور نکنی برای نوشتن یک داستان دوازده صفحه‌ای ممکن است پانصد صفحه کاغذ مصرف کنم. این یعنی من هیچ وقت نتوانسته‌ام بر این باور احمقانه غلبه کنم که نباید غلط تایپی را با خطاهای نویسندگی یکی بدانم.

من واقعا معتقدم نویسنده وقتی می تواند خوب بنویسد که همه وسایل آسایش در اختیارش باشد. من اصلا با این افسانه رمانتیک میانه‌ای ندارم که نویسنده باید گرسنه و دارای روزگار جهنمی باشد تا بتواند اثر خوبی بیافریند. خود من اگر غذای خوبی خورده باشم و ماشین تحریر برقی در اختیارم باشد، بهتر می‌نویسم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.