حسین رحمتی زاده

25

یک
قدیم ها توی عروسی ها رسم بود که یک مجری می امد جوک و لطیفه می گفت که مردم را سرگرم کند.(معمولا هم خیلی بی مزه بود) توی یکی از عروسی ها مجری چندتا بچه را برد روی سن و ازشان پرسید که دوست دارند چه کاره شوند. فکر کنم هفت یا هشت ساله بودم . نفر اخر ایستاده بودم. همه بچه ها یا می گفتند خلبان یا دکتر یا مهندس. من می خواستم چیز دیگری بگویم. یک چیز که مثل جواب بقیه نباشد. گفتم من می خوام کلاه بردار بشم. سالن منفجر شد. شنید بودم کلا بردارها پولدارند یا شنیده بودم فلان پولدار کلاه بردار است. فکر می کردم کلاه برداری یک شغل پر در امد است.(که البته درست فکر می کردم)

دو
درست نمی دانم چند سال بعد از تصمیم به کلاه بردار شدن، خواستم نویسنده شوم اما همان دوران کودکی بود. هری پاتر را که می خواندم فکر می کردم چرا من خودم یکی مثل همین ننویسم. دوست داشتم چیزی بنویسم. نمی دانستم چی فقط می خواستم بنویسم و می فهمیدم قرار نیست جز این کار دیگری داشته باشم. قرار نیست مهندسی پزشکی بخوانم، قرار نیست یک ورزشکار معروف شوم قرار نیست … می دانستم قرار است یک عمر بنویسم
سه
نویسندگی یک کار پر مشقت است. درشت مثل کوهنوردی. چاره ای نداری جز اینکه آرام آرام بالا بروی. نمی توانی که همه راه ِتا قله را بدوی. مجبوری قدم هات را شمرده برداری. نفست را شمرده بیرون بدهی و مدام چشمت دو دو بزند که یک وقت راهت را گم نکنی. راستش را بخواهید آرزو می کردم کاش یک کار دیگر را دوست می داشتم که اینقدر همه چیزش سخت نمی بود. نوشتنش سخت است چاپ کردنش سخت تر و خوانده شدنش محال. به قول استادم انگار سرنوشت نویسنده ها در این مملکت نفله شدن است. فردین نظری بهم گفت خسته نشو آنقدر بمان تا مردم از ماندنت خسته شوند و کتابت را بخوانند. خسته شده ام… خسته شده ام… خسته شده ام…
چهار

کاش کمی آدمها را درک کنیم. من از زمانی که فهمیدم یک راننده تاکسی در روز بالای دویست کیلومتر رانندگی می کند، دیگر از دستشان که بی قانونندو جلوی دیگران می پیچند عصبانی نمی شوم، از وقتی فهمیدم لذت کشیدن مواد مخدر چندین برابر لذت جنسی است و ترک کردنش چقدر سخت است، وقتی یک معتاد را می بینم توی دلم نمی گویم خاک بر سرت کنند. از وقتی فهمیدم انسان ها چقدر می توانند بیماری روحی و روانی داشته باشند و چقدر اتفاقات گذشته شان و کودکی شان در دچار شدن به آن بیماری ها دخیل است دیگر دست کم ازشان متنفر نیستم و تمام این ها را با مطالعه به دست اورده ام. کاش کمی مطالعه کنیم تا بتوانیم همدیگر را درک کنیم و خشم هایمان را آرام آرام از بین ببریم.

 

حسین رحمتی زاده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.