زن بودن شغل سختی است

نقدی بر کتاب این خیابان سرعت گیر ندارد

50

“زن بودن شغل سختی است”

فائزه مالک پور

« این خیابان سرعت­گیر ندارد »، نام رمان «مریم جهانی» است که توسط نشر مرکز به چاپ رسیده است. نویسنده در این اثر سعی دارد تا  زن و موقعیت او را در تلاش برای  ایجاد و حفظ جایگاه اجتماعی برابر، حق انتخاب و استقلال در جامعه­ای کوچک و سنتی به قلم بکشد و این سوالات را در ذهن ایجاد می­کند که زن­ها در قبال احیا و یا به دست آوردن خواسته خود چه بهایی می­دهند و چگونه؟ آیا شغل­ها دارای جنسیت و ماهیتی زنانه یا مردانه هستند؟ نقش زنان در میزان آزادی و یا سلب آن از جنس خود چقدر است؟ و…

«این خیابان سرعت­گیر ندارد» روایت اول شخص زنی­ست به نام شهره که از کودکی آرزوی راننده تاکسی شدن را در سر داشته است و در سی سالگی به خواسته خود جامه عمل می­پوشاند. همسر او که این کار را با زنانگی او در تضاد می­بیند  به او خیانت می­کند و در نهایت به اتمام زندگی زناشویی می­رسد. همراه با خط اصلی روایت، محبوبه، دختر­خاله راوی که او نیز بعد از طلاق با راوی روزگار می­گذراند را می بینیم. محبوبه حضانت فرزند خود را از دست داده است و در افسردگی به سر می­برد. خط دیگر بابک، پسردایی شهره است که از کودکی عاشق شهره بوده و زن خود را به خاطر اختلال وسواس طلاق داده است و در تمام مدت زندگی زناشویی اش به شهره فکر می­کرده است. خرده روایت دیگر، زن همسایه است؛ خانم ریحانی که بعد از اختیار زن دوم توسط همسرش در خانه­ای اجاره­ای، رها شده و همسرش اصغر، موبایلی ست که هیچوقت در دسترس نیست! همچنین فریبا دوست شهره، که به دلیل نداشتن اجازه پدر، از شرکت در مسابقات والیبال محروم شده و به اعتیاد کشیده می­شود. در این چند خط روایت، و دیگر خرده روایت ها، مردان یا مطابق قوانین مکتوب حضانت و اختیار همسر دوم، حق طلاق و … حرکت می­کنند و یا بر اساس قوانین شفاهی جامعه­ای سنتی اما داستان زنان، داستان دیگری ست.

در کنار زنانی مانند شهره و یا محبوبه که در دل جامعه­ای سنتی و مردسالارانه، در تلاشند تا به سطح دلخواه و برابر با مردان برسند؛ زنانی را اعم از مادر راوی، شراره خواهر راوی و زنان غایب دیگری چون زن چشم آبی و یا زن دیگر اصغر می­بینیم که به سلب آزادی و برابری خود با مردان دامن می­زنند و طرفدار پروپا قرص  اعمال مردانی هستند که به طور مبرهنی، قوانین اخلاقی و انسانی را زیرپا میگذارند، زنانی که به تمام باورهای غلط یک جامعه مردسالارانه دامن می زنند، تن می دهند و علاوه بر اینکه به عنوان یک زن به حقوق خود آگاه نیستند، به ایجاد حقوق نابرابر برای زنان کمک نیز می کنند؛ مادر شهره از شوهر محبوبه طرفداری می­کند که محبوبه را از دیدن فرزندش محروم کرده است و یا طرف بابک را می­گیرد که زنش فاطمه را به دلیل وسواس طلاق داده است. همچنین شهره را که طلاق گرفته است و در تلاش برای استقلال و داشتن کار دلخواهش یعنی راننده تاکسی شدن است، مایه ننگ می­داند و دوست دارد بابک را مالک او گرداند. این  واکنش در زنان، در جامعه­ای که مردسالاری سال ها با گوشت و خون آن عجین شده است همان چیزیست که در روانشناسی با عنوان درماندگی آموخته شده تعریف شده است. زنان همه چیز را آنطور که بوده است پذیرفته­اند و آن را نه قابل تغییر و نه قابل کنترل می­دانند. در جامعه ای هر چند سنتی، زنان دارای سواد ارتباطی، تحصیلی و فرهنگی هستند اما همچنان به حقوق خود ناآگاه مانده اند. علاوه بر این  زنان آموخته­اند به واسطه مردان تعریف شوند، همان­طور که شهره را با الفاظی چون برادر و داداش خطاب می­کنند و یا اصطلاحا به او می­گویند ” خیلی مردی”. راوی نیز به اندازه ای جنگیده که به این شیوه خطاب هم راضی به نظر می رسد؛ همانطور که در بخشی از کتاب می گوید ( اینجا، این پاتوق گرانبها را به خاطر همین براری گفتن جگرکی دوست دارم. وقتی می گوید براری، من واقعا برادرش می شوم. صفحه ۱۰۶) تنها محبوبه است که این اصطلاح را به شیر زنی تغییر می­دهد. در جامعه ای که زنان در تلاش برای حفظ آزادی های اولیه فردی خود هستند، مادر در صدد برگزاری جشن ختنه سوران برای نوه خود است که ریشه در نوعی بهای جنسیتی دارد که امروزه هنوز هم سایه این پشتوانه مردسالارانه را گاهی به طور مساوی در نگاه زنان و مردان، هردو می بینیم.

نویسنده کتاب با پرداختی منسجم، تصویر کاملی از موقعیت زن در اجتماعی سنتی و مردسالارانه را عرضه می­دارد و نقش زنان را در تعیین حدود آزادی خود و هم جنس خود، به عنوان یک آسیب روانی و اجتماعی جدی مطرح می­کند و خشونت روانی زنان را در یک جامعه مردسالارانه علیه هم جنسان خود به تصویر می کشد..  خواندن این کتاب ورودی به دنیای جدیدی ست که شاید بسیاری از زنان جامعه به آن فکر کنند، آرزوی تحقق آن را داشته باشند و یا دنبال الگویی زنانه برای باور داشتن به خود باشند زیرا در یک جامعه مردسالارانه زنانی که باید انرژی و سرمایه روانی خود را بر روی خلق دنیای شخصی خود کنند؛ این انرژی را صرف اثبات برابری خود با مردان می کنند و خود و برابری خود را نهایتا با معیارهای یک جامعه مردسالار می سنجند. رمان ” این خیابان سرعت گیر ندارد ” ، برنده ی دهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد و سی وپنجمین دوره کتاب سال به عنوان اثر برگزیده داستانی در حوزه رمان و نثر معاصر شد.

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.