مصاحبه ای قدیمی با خالق صد سال تنهایی: گابریل گارسیا مارکز

قسمت اول

33

قسمت اول

 

این مصاحبه در فصلنامه ادبی پاریسی دیویر ( پاییز ۱۹۸۱) چاپ شده است.

 

گابریل گارسیا مارکز به سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک آرکاناکایا کلمیا به جهان آمد. ماکوندو، محصور میان مزارع موز، که بعدها مکان صد سال تنهایی شد روستای مجاور این شهر است. او ییشتر دوران کودکی اش را با پدر بزرگ و مادر بزرگش گذراند. گارسیا. مارکز با آنان را قصه گویان جادویی میخواند و بسیاری از رمانها و داستانهای کوتاهش را ملهم از آنان می داند. هر چند او در ابتدا از شعر و عرفان تاثیر پذیرفته اما نخستین نوشته هایش گزارشگرانه بوده است که در روزنامه ال اسپکتادور چاپ شده است، روزنامه ای که او منتقد فیلم و گزارشگرش بود. چند سالی نیز در سالهای میانی دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۹ در رم و پاریس با عنوان خبر نگار خارجی به کار پرداخت

نخستین داستانهای گارسیا مارکز شبها، پس از آنکه دیگر روز نامه نگاران به خانه می رفتند، نوشته می شد. پس از گذشت مدتی آنها را با تشویق تنی چند از دوستان نزدیک به چاپ رسانید. امروزه آثارش به بیش از بیست زبان ترجمه شده است و عبارتند از : توفان برگ (۱۹۵۵)، کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد (۱۹۶۱)، ساعت شوم (۱۹۶۲)،  او برنده جایزه ادبی کلمبیا نیز هست. اما تنها در سال ۱۹۶۷ بود که با انتشار صد سال تنهایی، کتابی که سالها در تلاش نوشتن آن بود، شهرت جهانی به هم زد. کتاب بیدرنگ شاهکار خوانده شد و به سال ۱۹۶۹ جایزه بهترین کتاب خارجی آکادمی فرانسه را ربود. در سال ۱۹۷۵ پاییز پدر سالار، دنباله جستجوی داستانی تنهایی و رابطه آن با قدرت همانند رمان قبل با تحسین بسیار رو به رو گردید. رمان گزارش یک مرگ اعلام شده به سال ۱۹۸۱ منتشر شد. نشریه اسپانیا چاپ این رمان را حادثه ای در ادبیات اسپانیا به زبان به شمار آورد.

مصاحبه با گارسیا مارکز در اتاق کار دفترش انجام شد که درست پشت خانه اش، در سان آنخل، محله قدیمی و زیبا که انباشته از گلهای رنگارنگ و تماشایی مکزیکو است قرار دارد. اتاق کار که در فاصله اندکی از خانه اصلی است ساختمان کوتاه و درازی دارد و ظاهرا مخصوص پذیرایی ساخته شده است. در یک طرف آن یک کاناپه، دو مبل و یک بار دستی است که  یک یخچال کوچک با تعدادی آب معدنی روی آن گذاشته اند.

گیراترین شی آنجا عکس بسیار بزرگ گارسیا مارکز است بر بالای کاناپه که شنل زیبایی بر دوش دارد که باد بر آن میرزد.  مارکز، در انتهای آنان، پشت میز نشسته بود. با گامهای آرام و سرزنده ای به پیشوازم آمد. مردی است تنومند که یک متر و هفتاد و پنج سانتی متری فد دارد. همانند مشت زنی میان وزن به نظر می رسد. چهار جانبه است اما پاهایش اندکی لاغر میزند. شلوار مخمل کبریتی، ژاکت گرمکن روشن پندار رپوتین مشکی دارد. موهایش مجمد و خرمایی است و سبیل کلفتی دارد.

مصاحبه در سه روز، بعد از ظهر دیر وقت، که هر یک دو ساعتی وقت گرفت، انجام شد. گارسیا مارکز هر چند زبان انگلیسی را بخوبی می داند بیشتر به زبان اسپانیایی سخن گفت و دو پسر هفده هجده ساله اش، که در مدرسه های انگلیسی زبان مکزیکو و اسپانیا تحصیل کرده اند، در ترجمه شرکت داشتند. هنگامی که سخن می گوید به جلو وعقب تاب می خورد. دستهایش نیز اغلب در حرکت است و با اشاره های کوتاه و قاطعی بر نکته ای تأکید میکند یا تغییر جهت اندیشه اش را نشان میدهد. هنگامی که متفکرانه سخن می گوید با به طرف شنونده اش متمایل شده است، با پا روی پا انداخته، خودش را کاملا عقب کشیده است.

مصاحبه گر (پیتر ه. استون۱۹): با ضبط موت میانه ای دارید؟

گارسیا مارکز: مسئله این است که همین که متوجه میشوید مصاحبه گر مشغول ضبط حرفهاست، نگرش تان تغییر می کند. نظر مرا بخواهید بیدرنگ حالت دفاعی میگیرم. من، در مقام یک روزنامه نگار، احساس میکنم که ما هنوز نیاموخته ایم که در مصاحبه از ضبط صوت استفاده کنیم. به گمان من، بهترین شیوه این است که بطور مفصل گفتگو کنیم بی آنکه مصاحبه گر چیزی یادداشت کند. سپس سر فرصت چیزهایی از مصاحبه را به یاد بیاورد و آنچه را احساس کرده است روی کاغذ بنویسد. نیازی به آوردن تک تک کلمه های مصاحبه نیست. شبوه سودمند دیگر این است که مصاحبه گر یادداشتهایی بردارد و سپس با نوعی وفاداری نسبت به گفتگو به شرح و بسط آنها بپردازد. برخطا بودن ضبط گفتگو در این است که ضبط صوت نسبت به مصاحبه شونده وفادار نیست زیرا وقتی که او در جایی دچار حماقت میشود ضبط صوت آن را ضبط می کند و به خاطر می سپارد، برای همین است که وقتی ضبط صوت کنار من باشد همواره یادم می ماند که دارم مصاحبه پس میدهم؛ در حالی که وقتی ضبط صوتی نباشد با جمعیت خاطر و کاملا طبیعی حرف میزنم. بنابراین من از این نظر خودم را گناهکار می کنم اما تصور می کنم که برای این نوع گفتگو احتمالا ضروری است. به هر صورت، غرض از آنچه گفتم این بود که شما را در حالت دفاعی

قرار دهم.

– میخواهید بگویید که در مصاحبه هیچگاه از ضبط صوت استفاده نکرده اید؟

– در مقام روزنامه نگار هیچگاه به کارش نمیگیرم. من ضبط صوت بسیار خوبی دارم اما از آن تنها برای شنیدن موسیقی استفاده می کنم. این را هم بگویم که در مقام یک روزنامه نگار مرکز با کسی مصاحبه نکرده ام. گزارش تهیه کرده ام اما مصاحبه ای که در آن گفت و شنیدی در کار باشد انجام نداده ام.

– شنیده ام که با ملوان یک کشتی غرق شده مصاحبه جانانه ای داشته اید.

– پرسش و پاسخی در کار نبود. ملوان صرفا ماجراهای خودش را برایم باز میگفت و من آنها را یادداشت می کردم و سعی میکردم حرفهایش را به شیوه اول شخص بیاورم؛ گویی او خودش نویسنده ماجراست. وقتی که اثر به صورت مسلسل در روزنامه منتشر شد هر روز که بخشی از آن، در مدت دو هفته، به دست خوانندگان می رسید امضای ملوان را داشت نه امضای مرا. تنها پس از گذشت بیست سال از آن ماجرا بود که بکجا منتشر شد و مردم دانستند که من آن را نوشته ام. تا پس از انتشار صد سال تنهایی هیچ ناشری در نیافت که مطلب درخور توجهی بوده است.

. از آنجا که گفتگ. را با روزنامه نگاری شروع کردیم میپرسم پس از نوشتن آن رمانهای طولانی میل دارید به کار روزنامه نگاری بپردازید. گمان می کنید با احساسی متفاوت، با دیدگاهی متفاوت، بدان بپردازید؟

. همیشه بر این باور بوده ام که حرفه واقعی من روزنامه نگاری بوده است آنچه را در خصوص روز نامه نگاری خوش نداشتم شرایط کار بود. از آن گذشته، می بایست اندیشه ها و نگرش خودم را با منافع روزنامه تطبیق میدادم. اکنون پس از آنکه در مقام یک رمان نویس مطلب نوشته ام و با این کار استقلال مالی کسب کرده ام براستی می توانم درونمایه هایی انتخاب کنم که مورد علاقه من است و با اندیشه هایم می خواند. به هر صورت، از نوشتن یک اثر در خشان گزارشی لذت می برم.

– یک اثر درخشان گزارشی چگونه چیزی است؟

– هیروشیما، نوشته جان هرسی، اثری استثنایی است.

– کاری از این دست سراغ دارید که بخواهید انجام بدهید؟

– کارهای بسیاری هست و در حقیقت چندین اثر نیز نوشته ام. من در خصوص پر تقال، کوبا، آنگولا و ویتنام چیز نوشته ام. بسیار میل دارم در باره لهستان بنویسم. گمان می کنم اگر می توانستم رویدادهای آنجا را دقیقا شرح دهم داستان بسیار با اهمیتی به دست می آمد اما اکنون هوا در لهستان بسیار سرد است و من روزنامه نگار راحت طلبی هستم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.