معرفی پنج کتاب معروف برای دوستداران رمان و فلسفه‌

37

معرفی پنج کتاب معروف برای دوستداران رمان و فلسفه‌

 

رمان‌های فلسفی همانند پلی میان رمان و فلسه قرار گرفته اند که شیرنی و جذابیت دو دونیای متفاوت را به هم مرتبط می کنند.

در اینجا می خواهیم به برجسته ترین آثار ادبی در زمینه فلسفه بپردازیم.

 

۱- «چنین گفت زرتشت» از «فردریش نیچه»

نیچه با به کارگیری عناصر پویا تمام ابزار زبانی معمولی و ادبی را به دست گرفت و «چنین گفت زرتشت» را پدید آورد. اثری که علی‌رغم قالب ادبی و شاعرانه‌اش، اثری کاملا فلسفی است.

«کارل جسپرز» در جمله‌ی متناقض آثار نیچه را این‌گونه توصیف کرده است: اگر می‌خواهید نیچه را خوب بفهمید، باید آنچه که در اولین خوانش با گمراهی دستگیرتان شده را برعکس کنید!

جمله معروف دیگری هم هست که می‌گوید: یا نیچه را یک‌بار بخوان یا اصلا نخوان.

٢- «صمیمیت» از «ژان پل سارتر»

موضوع این کتاب گفته‌ها و رویدادهای معمولی زندگی «لولو»‌، «ریرت»‌، «هِنری» و «پیِر» است. در اذهان این چهار شخصیت هیچ نوع آگاهی از تفکر فیلسوفانه وجود ندارد. شخصیت‌های کتاب درگیر مباحث روشنفکرانه نمی‌شوند.

سارتر پدیده‌شناسی‌اش را در این اثر به منصه‌ی ظهور رسانده است. ایده‌ی «صمیمت» تماما «من استعلایی» (Transcendental Ego) را رد می‌کند و التفات (Intentionality) که مورد تهاجم «من مستقل» (Detached Ego) قرار می‌گیرد را تایید می‌کند. صمیمیت در جریان تعامل شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که ارتباط با «دیگری» را ضرورت می‌بخشد. صمیمیت جایگاه برملا شدن معناست، اما لازمه‌ی آن فدا کردن آزادی و سرسپردن به تعهد و مشارکت است.

٣- «ساده‌دل» از «ولتر»

 

ولتر که ذهنش انباشته از ایده‌های غلط مذهبی بوده، با کتاب کاریکاتور مانندش به یک منحرف در ذهن جامعه بدل گشت. در تاریخ فلسفه، خط سیر «فلسفه‌ عقل عرفی» (Common sense Philosophy) مستقیما از ولتر شروع می‌شود و به پیروان مدرن او می‌رسد. «ریچارد داوکینز» یکی از وارثین ایده‌های ولتر است.

این نظریه‌پرداز فرانسوی به نام روشنگری، بحثی ادبی را مقابل متافیزیک روشنفکرانه علم می کند. کُمِیت ادبی «ساده‌دل» لنگ است و بیشتر به سمت متون ژورنالیستی تمایل دارد. زمانی که ولتر موفق به درک ماوراء‌الطبیعه عقل‌گرایانه نشد، انحرافی را به نام «عقل سلیم» (یا عقل عرفی) به فلسفه جهان وارد کرد.

۴- «بیگانه» از «آلبر کامو»

«بیگانه» کامو به طرز شگفت‌آوری با «عصر عقل» سارتر کامل می‌شود. در اثر سارتر، «متیو» معلم فلسفه‌ای است که سعی دارد تا خود را از تمام قید و بندهای زندگی انسانی رها کند. وی در عطش رسیدن به آزادی مطلق خطر می‌کند و در راهی قدم برمی‌دارد که خود، قاضی و قربانی خود باشد، اما در پایان می توان چنین نتیجه گرفت که آزادی بی‌قید و شرط،‌ پوچ و فاقد معناست.

از سوی دیگر، «مورسو» شخصیت اصلی رمان کامو،‌ اصلا چنین آرزویی را در سر ندارد. او از هر جنبه‌ای شرطی شده و به هیچ عنوان نمی‌تواند مثل خود واقعی‌اش عمل کند. «مورسو» مثال بارز جمله‌ی معروف نیچه است: «مثل مادری که در درون کودک زندگی می‌کند».

«مورسو» به جای فاعل‌، مفعولی تمام‌عیار است و جالب است که زندگی او هم، مانند «میتو» بی‌معنی و پوچ است؛ هیچ «من»ی برای «مورسو» وجود ندارد.

۵- «نام گل سرخ» از «اومبرتو اکو»

اکو در سبک ادبی، بسیار تحت تاثیر کارهای «جیمز جویس» به ویژه «بیداری فینگان‌ها» و «اولیس» قرار گرفته است. رمان اومبرتو اکو هم مانند شاهکارهای جویس، کران و بیکران را از طریق موضوع و معنا بسط می‌دهد اما به خاطر طبقه‌بندی، زیر عنوان داستانی کارآگاهی در قرون وسطی، چند پله پایین‌تر دیده می‌شود.

این کتاب علی‌رغم سادگی قالبش، به خاطر اشارات و تلمیح‌هاتی که به درون و بیرون متن دارد‌، سرشار از رازها و معماهایی است که خواننده را مدت‌ها سرگرم و سردرگم می‌کند.

 

«ویلیام سکرویل» شخصیت اصلی کتاب «شرلوک‌ هلمز»ی قرون وسطایی است که طی بررسی‌های حرفه‌ای‌اش‌، خواننده را وارد هزارتویی از ایده‌ها می‌کند و مخاطب با شبکه‌ی ارتباطاتی نامحدود در فضایی گسترده روبرو می‌شود. وظیفه‌ی فیلسوف قابل درک کردن واقعیت تعریف شده‌ است اما جنبه‌ی فلسفی کتاب اکو این است که وی نشان داده واقعیت‌، همچون متن‌، فضایی بی‌کران و سرشار از معناست.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.