معرفی کتاب یادداشت های روزانه نیما یوشیج

39

معرفی کتاب یاداشت های روزانه نیما یوشیج

 

پدر شعر نو را همه می شناسند. علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴خورشیدی در دهکده یوش استان مازندران – درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸خورشیدی در شمیران تهران) شاعر معاصر ایرانی که بنیانگذار شعر نو فارسی است. نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.

در تاریخ شعر و ادبیات کمتر شاعر یا نویسنده ای را می شناسیم که اجازه دهد دست نوشته های شخصی اش در جامعه منتشر شود. چرا که این دست نوشته ها بخشی از عقاید و اظهارنظرات و زندگی شخصی وی می باشد.

نیما یوشیج از آن دست شاعرانی است که اجازه داده دیگران نیز به دست نوشته هایش سرک بکشند و آدم ها و دنیا را از نگاه خاص او نظاره کنند.

کتاب یادداشت های روزانه نیما یوشیج همانطور که از نامش مشخص است، شامل دست نوشته ها و یادداشت های روزانه از نیما یوشیج  می شود که پس از حدود ۵۰ سال از مرگ نیما، توسط فرزندش شراگیم جمع آوری و منتشر شد. نیما یوشیج تصمیم به جمع آوری ورق پاره ها و یادداشت های پراکنده روزانه‌اش که در سالیان مختلف نوشته می گیرد و در سال ۱۳۳۵ یادداشت ها را در یک دفتر بازنویسی می‌کند، البته این تمام یادداشت ها نیست و گویا مقدار قابل توجهی از آثار و دست نوشته های نیما مفقود و یا به سرقت رفته است.

 

این کتاب در واقع نظرات نیما در مورد چیزهای مختلف هست، حالا یا اشخاص ادبی یا سیاسی مختلف و دوستان نیما و یا مقوله‌ها و موضوعات مختلف که درباره هریک از این موضوعات با لحنی بی‌پروا و تند و تیز سخن رانده.

بیشتر موضوعات کتاب در خصوص دعواهای ادبی و جهت گیری های سیاسی شاعران و نویسندگان آن دوران است. که در این بین بیشترین حملات نیما متوجه بزرگ علوی و احمد شاملو است (علوی بزرگ یک نفر شهوتی خودخواه است)، نیما توی این دست نوشته ها می گوید که از صادق هدایت خوشش می آید و آثارش را دوست دارد اما همزمان از بعضی اقدامات در زندگی صادق نیز انتقاد می کند و از اینکه از او بت می‌سازند ناراحت است. جلال آل احمد و سیمین دانشور هم از کسانی بوده اند که نیما از آنها خوشش می آمده.

 

بخش هایی از این کتاب را با هم می خوانیم.

 

«بعد از مرگ من خانه‌ی یوش من خراب میشود سهم جنگل را پسرعموهای من میخورند نه کسی را دارم علاقمند (یعنی دریابد که کدام شارلاتان نمی‌آید نوشتجات مرا در ببرد، مأخوذ به حیا نشده بدست آنها نمی‌دهد) نه مرا فرزندی باشد برومند.»

«خدایا: مخلوقت مرا حیران می‌کنند. رو به تو می‌آیم که ترا پیدا کنم، تو از مخلوقت بیشتر مرا حیران می‌داری.»

«کشندگان هدایت همین دوستان او بودند که او را مائوس کردند. علوی بزرگ یک نفر شهوتی و خودخواه است . حقیر ترین آدمی در نظر او منم و بزرگترین آدمی هدایت. هدایت ناجوانمردی هایی داشت که باید آن را حمل بر بی حالی او کرد. رفتار او با شین پرتو که در هند از او چه پذیرائیهایی کرد . رفتار او با من در کنگره که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که گلوی او به شکم او باد کنند تا خودش بزرگ بشود. و بزرگ علوی فکر نمی کرد اگر او بزرگ شود پس خودش چه عنوانی خواهد داشت.»

«اسلام فوق همه چیز خواهد بود. اسلام هم راجع به زندگی مادی فکر کرده است و هم راجع به زندگی معنوی.»

«خوشحالم که من عضو هیچ حزبی نبودم و هیچ لکه‌ی زایدی بدامان من نیست. انسان باید از حقیقتی، از انسانیتی پیروی کند والسلام مابقی حرف پوچ است. و به قول تولستوی دخالت در سیاست عمر را بهدر می‌دهد.»

«وطن فروش شهوت‌رانی است که می‌خواهد نوکر روس های بی‌شرافت باشد. چقدر کارگران بدبخت در آنجا هستند.»

«آن‌چه که هست لازم است که باشد. ما می‌جنگیم با بدی‌های آن. این راه وجوبی است. ما باید با نظم و نظام که هست و در طبیعت است یکی باشیم. این نیز از وجوب حاکی است.»

«وقتی هزار سال از کسی خوب گفته شد، هرگز آن آدم در یک سال و یک ساعت از بین نمی‌رود. علی(ع) انسانی کبیر است بعد از هزار سال، و باید دید انسان کبیر اسم گرفته آن روز بعد از دویست سال چه خواهد بود. این همه بزرگان فکر و ذوق علی(ع) را ستایش کرده اند، احمق مستشرق تو امروز رد می‌کنی؟…!!»

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.