نوبت سگ ها

سروش چیت ساز

59

 

کوچه آرزوها، بن بست خیال

مجموعه داستان «نوبت سگ ها» اولین مجموعه داستان سروش چیت ساز است که در سال نود و چهار در نشر مرکز به چاپ رسید. تعدادی از داستان‌های این مجموعه در جوایز معتبر ادبی برگزیده شده است. فصل مشترک تمام داستان‌ها را می‌توان  با جمله « آرزوهای بر باد» نام‌گذاری کرد. هر داستان حول محور اتفاقی می‌چرخد که رخ نداده‌است. آرزویی نرسیدنی که می‌تواند خرید یک ماشین خوب باشد یا بچه‌دار شدن یا شکار یک ببر یا…

تصویرسازی یکی از ویژگی‌های بارز این مجموعه است که بهترین نمونه‌اش را می‌توان در اولین داستان یعنی «کوچ» مشاهده کرد. نویسنده با جزئی نگری تمام، همه اجزا صحنه را نمایش می‌دهد و جایی برای سهل انگاری قوه خیال خواننده باقی نمی‌گذارد. از طرفی تعابیر زیبا هم به تصویر سازی کمک شایانی کرده است. هر چند خط یک بار خواننده با یک تعبیر شگفت انگیز رو برو می‌شود و همان تعبیر، تصویر فوق العاده‌ای ارایه می‌دهد. ایجاز ویژگی دیگر این داستان است که البته در داستان‌های دیگر سروش چیت ساز، این خصوصیت را کمتر مشاهده می‌کنیم. نویسنده کلمات را هرز نمی‌کند و بجا و با دلیل از آنها استفاده می‌نماید. هرچه باید و نباید را می‌گوید و نمی‌گوید.« ناهید یک پسر عمو دارد که اسمش بهرام است و سه تا برادر. بهار که برسد عروسی سر می‌گیرد.»(صفحه ۴، نوبت سگ‌ها، نشر مرکز) و در جای دیگر می گوید:« پدر قدش بلند است. پوستش گندمی و موهایش نرم و مشکی است. بهرام موهای فرفری و ابروهای پیوسته دارد و پوستش از آفتاب تیغ خورده. شانه های پدر به پهنی بهرام است»(صفحه ۷، نوبت سگ‌ها،نشر مرکز) به این ترتیب نویسنده در سه خط خرده‌داستانی را برای خواننده روایت می‌کند که شاید صفحه‌ها برای گفتنش لازم باشد. داستان «کوچ» که برگزیده مرحله نهایی جایزه داستان بیهقی هم بوده، داستان نتوانستن است. نتواستن و رویا پرداختن. پدر راوی قالیچه‌ای می خرد که او را به یاد گذشته می‌اندازد. البته گذشته‌ای که صورت نگرفته. پدر شروع می‌کند به قصه‌پردازی و برای راوی صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که وجود خارجی ندارد و ترجیح می‌داده که وجود داشته‌باشد. صحنه‌ای که در مرز بین واقعیت و خیال، پا در هوا باقی مانده است.

یکی دیگر داستان‌های این مجموعه داستان«جن زدگان» است که نویسنده با آشنایی زدایی به مقوله جن می‌پردازد. جمله ابتدایی داستان که آیه‌ای است از قرآن، به خواننده می‌فهماند که با داستان جدیدی رو به روست. یکی دیگر از ویژگی‌های این داستان تغییر زاویه دید است. پسربچه‌ای که به دلیل یک خاطره بد، خودش را به اسم صدا می‌کند . «پدرام آب می‌خواهد.»(صفحه۲۳،نوبت سگ‌ها،نشر مرکز) در این جا خواننده تصور می‌کند که زاویه دید، سوم شخص است. اما پسرک بعد از یک اتفاق دوباره به حالت طبیعی بر می‌گردد. نویسنده با این کار به خواننده اجازه می‌دهد اشراف بیشتری در داستان داشته باشد و متعاقبن، همذات پنداری بیشتری با شخصیت یا شخصیت‌ها بکند. مادربزرگ راوی که شخصیت اصلی این داستان است ارتباط خاصی با جن‌ها دارد. این ارتباط به حدی است که برای آنکه به کارهای خانه برسد، از چندتای آن‌ها کمک می گیرد. پدرام شاهد تمام این اتفاقات است و مادربزرگ او را تهدید می کند که به کسی چیزی نگوید. دیدگاه نویسنده نسبت به جن و جادو و دعا نویسی و همچنین طرز اجرای این دیدگاه در داستان، به گونه ای است که جایی برای انکار این طور مسائل برای خواننده باقی نمی گذارد. مجموعه نوبت سگ‌ها شامل داستان هایی است که شخصیت‌هایشان درد ناکام ماندن در زندگی را مزه مزه می‌کنند و بیشتر اوقات زندگی‌شان را صرف کنار آمدن با دردها و آرزوهای بربادشان می‌کنند.

 

حسین رحمتی زاده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.