نکته هایی برای نویسندگی از سامرست موام (قسمت دوم)

12

نکته هایی برای نویسندگی از سامرست موام (قسمت دوم)

 

  • هر وقت هدفی دارید باید قدری از آزادی خود را برای رسیدن به آن فدا کنید. برای نویسنده مهم است که پیوسته افراد را مطالعه کند و عیب من این است که این کار غالبا برایم خسته کننده و ملال آور است و حوصله زیادی می خواهد. البته اشخاصی هستند با صفاتی بارز و مشخص که خود را همچون یک تصویر کامل با تمام ریزه کاری هایش در معرض تماشای شما می گذارند. این ها اشخاص داستانند. اشکال جالب و تماشایی اند و غالبا از نمایاندن خصوصیات خود لذت می برند. گویا به این وسیله تفریح می کنند و می خواهند شما را هم در سرگرمی خود شریک سازند. اینها از جریان عادی زندگی خارج می ایستند و در عین حال مزایا و معایب غیر عادی بودن را دارد. در حالی که روشن و آشکارند احتمال دارد که از واقعیت بدور باشند. اما مطالعه یک شخص متوسط امری کاملا متفاوت است: شخص متوسط به طور عجیبی بی شکل است. کسی است که با شخصیت مخصوص به خود و صدها خصوصیات مختلف روی پای خود ایستاده اما تصویرش تار و مبهم است. وقتی که او خود را نمی شناسد چکونه می تواند چیزی درباره خودش به شما بگوید؟ هرچه گنج های سرشار برای عرضه کردن به شما داشته باشد با بیخبری خود روی آنها را می پوشاند. اگر شما بخواهید از این سایه های درهم فردی بسازید – همانطور که پیکرتراش از یک قطعه سنگ مجسمه ای می سازد- علاوه بر بسیاری صفات دیگر به فرصت، حوصله و ذکاوت سرشار محتاجید. بایستی حاضر باشید به جزئیات اطلاعات دست دوم گوش کنید تا بالاخره از یک اشاره یا یک اظهار تصادفی چیزی دستگیرتان شود. براستی برای شناختن اشخاص می باید بخاطر خود آنها – نه بخاطر خودتان- چنانچه به آنها علاقمند شوید که به گفته هایشان فقط به علت آنکه آنها می گویند توجه کنید.

 

  • واضح است که برای هیچ نویسنده حرفه ای ممکن نیست که فقط هر موقع شوق نوشتن دارد بنویسد. اگر منتظر شود تا حال نوشتن به او دست دهد و یا منتظر الهام بنشیند، انتظارش خیلی طولانی خواهد شد و به ایجاد آثار اندک و یا هیچ خاتمه خواهد یافت. نویسنده حرفه ای حال نوشتن را در خود خلق می کند. او حتیاج به الهام دارد اما با وادار کردن خود به کار منظم در ساعات معین آن را مهار می کند و تحت فرمان خود در می آورد. اما هنگامی که نوشتن به صورت یک عادت درآید، نویسنده بی تاب است که در ساعاتی که معتاد به نوشتن شده است هر چه زودتر خود را به قلم و کاغذ برساند. از آن پس خود به خود می نویسد. کلمات به آسانی به سراغش می آیند و کلمات به نوبه خود موضوع و مطلب را القا می کنند. گاه موضوع ها قدیمی و توخالی است اما ذهن ورزیده او می تواند آنها را به یک قطعه مقبول تبدیل کند. ووقتی که به طرف اطاق غذاخوری یا اطاق خواب می رود اطمینان دارد که کار روزانه اش را خوب انجام داده است.

 

  • هر اثر نویسنده باید بیان حادثه و ماجرائی از روحش باشد. او فقط در صورتی کارش را خوب انجام می دهد که منظورش از نوشتن رها ساختن خود از قید موضوعی باشد که آنقدر درباره آن اندیشیده است که باری بر خاطرش شده است و اگر عاقل باشد سعی خواهد کرد که فقط بخاطر آسایش خودش بنویسد. شما نمی توانید خوب یا زیاد بنویسید (و من به جرات می گویم که شما نمی توانید خوب بنویسید مگر آنکه زیاد بنویسید) مگر آنکه در خود عادت نوشتن به وجود آورید. اما عادات در نویسندگی هم مانند عادات در زندگی فقط تا موقعی مفیدند که به محض آنکه از فایده افتادند، شکسته شوند.

 

  • خوانندگان نمی دانند که قطعه ای را که به آسانی در نیم ساعت و یا حتی پنج دقیقه می خوانند از خون دل نویسنده به وجود آمده است و او با احساسی که برای آنها (عجب واقعی) جلوه می کند شبهائی طولانی را همراه با اشک و تاثر گذرانده است.

 

 

  • ظاهر انسان: یکی از مشکلاتی که نویسنده با آن مواجه می شود این است که ظاهر شخص داستانش را چگونه توصیف کند. البته طبیعی ترین راه برشمردن صفات ظاهری است: قد، بشره، شکل صورت، اندازه بینی و رنگ چشم ها که یا ممکن است همه را یکدفعه با هم و یا هر وقت موقعیت مناسب پیش آمد بیان کرد و یک صفت برجسته را با تکرار در مواقع مختلف می توان در نظر خواننده مهم جلوه داد و نیز ممکن است وقتی که «شخص داستان» معرفی می شود یا هنگامی که توجه خواننده به او جلب شده است ظاهرش را توصیف کرد. در هر حال من عقیده ندارم که خوانند بتواند تصویر روشنی از او مجسم نماید. نویسندگان قدیمی تر در یکایک شمردن خصوصیات جسمی شخص داستان خود خیلی دقیق بودند، لذا اگر خواننده کسی را که نویسنده با چنان دقتی توصیف کرده در عالم واقعیت ببیند، تصور نمی کنم قادر بشناختن او باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.