کوتاه از بختیار علی مشهورترین نویسنده کورد و مهم ترین اثرش آخرین انار دنیا

8

«بختیار علی» در سال ۱۹۶۱ در سلیمانیه کردستان عراق در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد.

در اوایل دهه هشتاد میلادی در رشته زمین شناسی دانشگاه سلیمانیه پذیرفته و با «مریوان وریا قانع»  و  «فرهاد پیربال» آشنا شد که سالها بعد آن دو نیز به دیگر نویسندگان مشهور کورد  تبدیل شدند.

«بختیار علی» در سال ۱۹۸۳ اولین شعر بلند خود را می سراید، اواسط دهه هشتاد میلادی اولین رمانش را می نویسد. «شیرزاد حسن»، نویسنده صاحبنام کورد، با خواندن دستنوشته آن رمان متحیر می شود و توانایی او را سنایش می کند و کتاب او را به بغداد می برد تا برایش مجوز بگیرد. کتاب چندین با ر رد می شود و نمی تواند از زیر تیغ سانسور رژیم بعث رد شود. این رمان بعدها و در سال ۱۹۹۶ برای اولین بار در کشور سوئد چاپ شد.

بیش تر شهرت «بختیار علی» مدیون رمان دوم او «غروب پروانه» و رمان سومش «آخرین انار دنیا» است. «آخرین انار دنیا» در مدت زمان کمی با استقبال بسیار مخاطبان و منتقدان روبه رو شد و تاکنون بیش از شصت هزار نسخه از آن فروش رفته است.

مضمون بیشتر آثار «بختیار علی» به ویژه در زمینه ادبیان جنگ، سانسور، قربانی، عشق های شکست خورده، نقد حکومت و احزاب سیاسی است. او پرکار ترین و پرتیراژترین نویسنده کورد لقب گرفته است.

 

معرفی کتاب آخرین انار دنیا

داستان کتاب: سه پسر به نام سریاس صبحدم است که داستان زندگی مشابه ای دارند، هر کدام از آنها یک انار شیشه ای به یادگار از گذشته ای که از آن بی خبرند در دست دارند. مردی به نام مظفر صبحدم که پسری به نام سریاس صبحدم دارد، دو روز پس از تولدش زندانی شده و پس از بیست و یک سال آزاد می شود و پی پسرش میگردد که داستان این اتفاق ها، رفاقت ها و زندگی سه پسر هم نام  در این کتاب روایت می شود.

 

با هم برش های از رمان آخرین انار دنیا را مرور می کنیم:

 

«زندگی نوری است در صندوقی دربسته. آن صندوق هم شاید در بین صندوق های دیگر باشد. هر وقت خواستی زندگی آشکار شود، باید از تاریکی بیرونش بکشی، و همه پوشش و پوسته هایش را جدا کنی .» ( صفحه ی ۶۶)

 

 

«زندگی خوشبختی ای است که وقتی شروعش می کنی پر میشود از رنج. بهشتی است که از مجموعه ای دوزخ ریز و کوچک ساخته شده، زیبایی های بلافصلی است که زنجیر زشتی آن ها را به هم متصل کرده است.» ( صفحه ی ۱۸۹)

 

«همیشه زنده ها خوشبخت ترند از مرده ها … حتا اگر خاطرهایشان تلخ باشد. حتا اگر درد هایشان چون مترسکی در آتش بسوزد و در برابر باد برقصند … در آخر زنده ها در آن دریای عظیم هستند، دریایی که نه گرفته می شود و نه آشکار می گردد و نه تفسیر می شود، مرده ها آن هایی هستند که از دریا بیرون رانده شده اند، ما تا لحظه ای که زنده ایم خوشبختیم.» ( صفحه ی ۱۹۰)

 

«اما شما بگویید زندگی چیست جز چرخشی عظیم حول چیز هایی عادی، چرخش عظیم حول آن چیز هایی که در مکان دیگری و طور دیگری می توانیم به آن ها برسیم و از منظر دیگری نگاهشان کنیم.» ( صفحه ی ۳۴۶)

 

«تا زمانی که انسان اسیر است زندگی برایش معنای عمیقی دارد. هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمی دهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمی اندازد. در آزادی است که انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست می دهد. گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد.» ( صفحه ی ۲۱۲)

 

«زندان جای شکنجه نیست بلکه فرصتی طولانی است برای تفکر و خیال، برای تفکر به رابطه بین انسان و دیوار، انسان و طبیعت، انسان و جهان، اگر پیوسته چیزی از این جهان پهناور نبینی، بخشی از این جهان بیکرانه و بزرگ را نبینی و چیزی تو را به وجد نیاورد و چیزی را لمس نکنی، چطور تفکر و تخیل خواهی کرد؟ دوزخ آن جایی است که چیزی بر تخیلاتت زخمه نزند. یعنی هیچ چیز تو را وادار نکند که به چیز های بیکران و بزرگ فکر کنی، وادارت نکند از طریق مشاهده بزرگی جهان از دایره کوچک خودت  بیرون بیایی و نگاه کنی، و به شیوه دیگری به رابطه خودت و جهان بیندیشی. زندان واقعی تنها انسان را از انسان های دیگر جدا نمی کند، بلکه  انسان را از تمامی مظاهر زندگی، وجود و راز معنای عمیقش منفک می کند. انسان دربند کسی است که از منافذ کوچک، امیال و آرزویش را برای زندگی برانگیزد. اما وقتی تمام منافذ دیوار را بستی، زمانی که تاریک شد، دیگر از آن فراتر می رود که در زندان باشی بلکه درون دوزخی افتاده ای.» ( صفحه ی ۲۱۷)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.