مرور برچسب

حسین رحمتی زاده، نویسنده، ادبیات، یادداشت، انتشارات المیرا

عکس ها و آدم ها؛ حسین رحمتی زاده

همیشه عکس هایمان را پاک می کردم. می ترسیدم از روزی که بروی و همین عکس ها، همینی که نشسته ایم روی نیم کت توی پارک و تو پا روی پا انداخته ای و انگشت هات و لاک سبزت مثل چند تا بته ی سبزه روی دامنت هستند، بشوند اینه دق. می ترسیدم از روزی که…

حسین رحمتی زاده

یک قدیم ها توی عروسی ها رسم بود که یک مجری می امد جوک و لطیفه می گفت که مردم را سرگرم کند.(معمولا هم خیلی بی مزه بود) توی یکی از عروسی ها مجری چندتا بچه را برد روی سن و ازشان پرسید که دوست دارند چه کاره شوند. فکر کنم هفت یا هشت ساله بودم .…